هوشدار! اگر کرزی رييس جمهور(!) شود (!)
بدون هيچ پيش درآمدی، خيلی ساده، جدی و هوشدار گونه! به پيشگاه ملت عزيز افغانستان به عرض مي رسانم که, اگر حامد کرزی در انتخابات آتيه برنده ساخته شود! مردم با آرا و دستان خودشان به جای يک نظام دموکراتيک ملی و مردمی، ضعيف ترين حکومت ديکتاتور گونه ی تکتاز و مجهول الهويه را بر مي گزيند. ديکتاتوری که فاقد هرگونه توانايي عملی و قدرت سياسی است، اما قهر و خشم (عاطفی و نه سياسی) بسيار دارد که يا خود با "قُوُی" قره قل در "قشلاق"- خانه ی حاکميت اش خودکشی مي کند و يا خون ملت را آهسته و با بدترين شيوه مي مکد و مي کشدش. زيرا:
1. هشتاد در صد معاملات و کنار آمدن های سياسی حامد کرزی با احزاب و اشخاص، احترام نکردن، دروغ پنداشتن و نقض صريح قانون اساسی است. مي گويند اين روزها ارگ را يکبار ديگر به "خانه خلق" نام گذاری کرده اند و قانون اساسی را فرش پای معامله گران سياسی ملت!
به اين مفهوم که بيشترين مذاکره های سياسی کرزی با احزاب و افراد از اصناف گوناگون، بر مبنای پشت پا زدن به دساتير و هدايات قانون اساسی قوام مي يابند. در قانون اساسی افغانستان، عدالت اجتماعی (اعاده، حمايت و احترام به حقوق آحاد افراد ملت، بدون هيچ نوع تعصب، تبعيض، خشونت و دوگونه نگری) و رشد متوازن (حمايت از تخصيص و توزيع متوازن و مساوی سرمايه و منابع ملی و بين المللی)، حرف نخست را مي زنند و دقيقن تضمين گرديده اند. وقتی مساله چنين باشد، جلب حمايت يا کنار آمدن های کرزی با احزاب و يا اشخاص با طی غير از اين روند، به نحوی احترام و "صداقت در قانون اساسی" را با پرسش روبرو مي سازد. بديهی است که استراتژی ها در سطح ملی و فرا ملی در پرتو قانون اساسی و در مطابقت با بندهای اين وثيقه و توانايي های ملی طرح و پي ريزی مي شوند. بنا بر اين نظام آتيه ی مملکت، همانطوری که در زمان تحليف و سوگند وفاداری، احترام به قانون اساسی را از نخستين و اساسی ترين مسووليت هايش مي پذيرد، رعايت و عملی کردن مواد آن را نيز از بديهی ترين مسلمات و مکلفيت هایش مي شمرد و بايد سخت به آن باورمند باشد. کرزی در فقدان چنين روند و کنشی، يا از حماقت و جهالت احزاب استفاده مي کند و دروغ مي گويد و يا بدتر از آن قانون اساسی را آشکارا و در حضور ملت، زير پا مي گذارد.
2. آقای کرزی با بيشترين معامله هايش در واقع پيش از پيش شورای ملی آينده را سمبوليک و بيکاره قلمداد مي کند و حتا مشروعيت ملی اش را به پرسش می برد. فرض بفرماييد که کرزی به فلان شخص و يا حزب در تشکيلات يا ساختار کابينه اش، پنج-شش وزارت را وعده سپرد، پس نقش قاعده هرم قدرت و حاکميت در يک کشور يا قوه قانون گذاری در نظام چيست؟ به راستی آقای کرزی چگونه مي تواند با چنان سيستمی وزرای دلخواه خويش را با اينهمه اميدواری و يقين و بدون در نظر گرفتن تصميم شورای ملی، خود برگزيند؟ مگر قرار نيست که نامزدان وزارت خانه ها، از شورا رای اعتماد بگيرند؟ اگر شورا با تصميم رييس جمهور مخالفت کرد، آنگاه جناب فلان حزب و يا شخص و يا رييس جمهور چه خواهد کرد؟! فرمان انحلال مجلس را خواهد داد؟ که ضربه ی است بر پيکر نيمه جان اقتصاد و پرستيژ ملی و بين المللی کشور. اگر با احداث و ساخت سرکهای حلقوی و ديگر مراکز عامه تنها در بعضی از زون ها، مي خواهد تا حمايت احزاب و اشخاص همان زون و منطقه را جلب نمايد، آيا مخالفت صريح و آشکار با عدالت اجتماعی و انکشاف متوازن پيش بينی شده در قانون اساسی نيست؟ اصولن مصداق عدالت و توازن اجتماعی با چنين تعريف و کنشی، چه خواهد بود؟ مزخرف تر از آن، اگر استراتژی کاری، عملی و تخصيص بوديجه ملی بر مبنای پلان مشخص و راهکارهای دقيق وزارت خانه های سکتوری شکل مي گيرد، پس جناب رييس جمهور آينده! صلاحيت شما و منبع سپارش اين نوع صلاحيت کو؟ که دقيقن! نه تيم حکومتی تان چنان صلاحيت را دارد و نه نماينده گان مردم در مجلس!
3. کرزی و طرف های چنين معامله ی، بطور آشکار و صريح روند ملت شدن را در افغانستان به بن بست مي کشند. روندی که سالها و قرنها در کرانه های ناپيدای آرزوهای ملت رنجديده و زخم خورده ی ما به يک آرمان مبدل شده است و گاهی هم برای بعضی ها، ناممکن مي نمايد. در روزگاری که گرايش های ملی در کشور سخت رنجور، مهجور و نامقدور ساخته شده اند، ناسيوناليزم قومی، سمتی، نژادی و مذهبی بر همه چيز مي چربند، معامله ی سياسی نامشروع و فريبنده ی کرزی در کوتاه ترين مدت، فقط در روز دوم و يا سوم زمامداری احتمالی وی، گودالی مخوف و تاريکی را در ميدان روابط اقوام و اقشار اين ملت ايجاد مي کند که ملت را به جای راه، به بيراهه مي کشاند.
همه مي دانيم که در کوچه و پس کوچه های اين سرزمين، قرنها گياه "دو بعدی فاصله" ها را کاشته اند و تازه خشک آبی های نامريي و باران های زهری خود-خواسته گاه و بيگاه بر فاصله ها فرود مي آيند؛ فاصله ها را دار مي آويزند و وصلت ها را جشن مي گيرند.
به گونه نمونه: وقتی آقای باراک اوباما رييس جمهور ايالات متحده امريکا با شعار تغيير وارد کارزار انتخاباتی مي شود، منظور از چنان شعاری برای همه ی ملت امريکا که از دهها گونه دين، مذهب، نژاد، زبان، فرهنگ و رنگ ساخته شده است، به وضاحت تمام واضح و آشکار است که منظور از چنين شعار با حمل دو گونه استراتژی بسيار مهم و اساسی در عرصه های ملی و فراملی، چيست. يکی از پايه های اساسی شکل دهی استراتژی اوباما و ديگر کشورها در عرصه سياست گذاری های درون کشوری، مراجعه مستقيم به هر شهروند و در حد توان و ممکن برداشتن هر آن چيزی که بر روی شانه های هر شهروند سنگينی مي کند، مي باشد. بدين معنا که روند شناسايي مشکل در آنجاها به گونه ی است که مشکل هر شهروند به پرابلم عمومی، فراگير و ملی مبدل گرديده است و يافتن چنين مشکل و انتخاب رفع هرکدام از آنها، برای سياست گذاران آنها امری است بديهی و قابل رويت. در بازی های برون مرزی که همه مي دانيم، بازتاب مستقيم راهکارها و ساختارهای نيرومند درون مرزی است و نياز به بحث نيست.
اوباما هرگز به هموطن سفيد پوستش مک کين فراتر از قانون اساسی امريکا، پيشنهاد نکرد که اگر به نفع او از نامزدیش بگذرد، معاون وی يک سفيد پوست خواهد بود و بيشتر اعضای کابينه وی نيز سفيد پوست. تاريخ سياسی کشورها هرگز چنين چيزی را به خاطر ندارد. زيرا اين مسئله خيلی آفتابی است که رابطه های شخصی-سياسی شهروندان با نظام، از برخورد دوگانه وجدان با آدمها نضج و مايه مي گيرد که اساس آن قانون اساسی و نظام نامه های کشورها هستند.
فرض کنيد که فلان مولوی و متنفذ قومی اگر نمي بود و به نفع آقای کرزی کمپاين نمي کرد، در اين صورت کرزی به عدالت اجتماعی و رشد متوازن و همه جانبه در کشور توجه نمي کرد و ملت را به شهروندان دست يک، دست دو، دست سه و دست چند تقسيم مي کرد؟ اگر ملت از نفس و مخ چنين معامله ها آگاهی مي داشت، که ای کاش! به حق که آقای کرزی اکنون نه تنها با نيروی همين شهروندان از صحنه سياست عقب زده مي شد، که در گودال خانه های تاريک ديره اسماعليه، صحراهای مکران و بلوچستان و يا هم سوات پنهان مي گرديد.
4. کنارآمدن های سياسی آقای کرزی در اين مرحله، علی الرغم ادعای سياست زده گی، خامتر از مراحل پيشين است. از همين حالا روابط، معامله و انتصاب در شيوه مديريت، شالوده ی اداره های وی را تشکيل مي دهند.
در چنين شيوه مديريت دموکراتيک، حتا فراتر از آن انارشيزم (با چهره غير متعارف و کمتر کاربردی يعنی مثبت آن)، هر لحظه امکان بوجودن آمدن هرج و مرج سياسی، خشونت، جنايت و در نهايت جنگ که متأسفانه در افغانستان حالت آشنايي است، حتمی و خيلی زياد است. در پرنسيب، آنجای که روابط، معامله و انتصاب مستقيم حکم نمايي کند، مديريت دموکراتيک، مزخرف است و ديگر-خود فريبی. آقای کرزی شايد از دموکراسی همين قدر مي فهمد که وقتی قصه از "انتخابات- مينتيخابات" مي شود، همه چيز انتخابات رياست جمهوری است و ديگرانش هيچ و پوچ و تفريح و بازی. زيرا "وعده ی وزارت های محدود به اشخاص و احزاب نامحدود"، تنها در گرو يک حکومت ديکتاتوری مستبد خودمحور و زورگوست. اگر قرار باشد که مراجعی بنام قوه های مقننه و قضاييه و قوه های بالقوه ديگری مانند مردم و رسانه ها در صحنه باشند، وعده و نويدهای سپارش مواقف و اداره های ملی-دولتی، هيچگاهی به دست آقای کرزی به قمار گرفته نمی شد و مردم را نيز نمي باخت.
مردم! به هوش باشيد که آقای کرزی با هر معامله اش، بزرگترين و حجيم ترين خط بطلان را بر همه ی پديده های از جنس شايسته سالاری و ضوابط که خيلی در گوش هاتان آشنايند، مي کشد و ارتباطات و تصميم گيری های انفرادی و تکتازی خويش را بر قلب های تپنده و دردمندتان به تابلو مي نشاند. يادتان باشد که امروز اگر هارون الرشيد گونه، کلاه بزرگتری بر سر پير و مرشدتان مي گذارد، فردا کلاه بزرگتر از آن را بر سر شما نيز مي نهد. که آنگاه ديگر کار از کار گذشته است!
5. نوع برخورد سياسی آقای کرزی در اين مرحله، بيشتر دامن زدن به مسايل قومی و تعمد در بوجود آوردن تضادهای طبقاتی است. وقتی نتيجه هر مذاکره و مفاهمه ی کرزی با جانب دوم بيرون داده مي شود، در حقيقت نوعی مواجهه و برخورد چند گانه را به تصوير مي کشد. دقيقن که برآيند اين نشست ها و جورآمدن ها، نه تنها غير از بدست آوردن هدف مشخص چيزی ديگری نيست، بل، قصه اش به همان کوشان دختر متمدن باميان مي ماند که عاشق فرمانده چنگيزخان در آوان فتح شهر غلغله در باميان مي شود که پس از موافقه دختر و فرمانده و راه يافتن فرمانده به درون شهر و فتح آن، دختر نيز به جرم اينکه مبادا با سپاهيان چنگيز نيز بي وفايي و خيانت کند توسط عساکر چنگيز کشته مي شود...
6. آقای کرزی در طول هفت سال گذشته، بي پلان ترين مامور در امور دولت و کشورداری بوده است. او هيچ استراتژی و راهکاری نه در کوتاه مدت و نه در دراز مدت دارد. از زبان يکی از رقبای کرزی شنيدم که بي پيرايه اظهار داشت: آزموده را آزمودن خطاست، خيلی خوب، رک و راست نقد کرد. سخنرانی ها، خطابه ها، کنفرانس ها و گزارش و اطلاع دهی وی، چه در پيشگاه ملت و يا جامعه ملل، مايه شرمنده گی و فضاحت ملت بودند. او وقتی در محافل به ايراد سخن مي پرداخت، اگر صدا و سخنش خيلی آشنا نمي بود، آدم فکر مي کرد از ديوانه ی در علی آباد سخن مفت و چرند مي شنود. زيرا چنان نوع برخورد از موقف يک رييس جمهور و در عرف ديبلماسی امروز، از محالات شمرده مي شود. او وقتی با همتايان سياسی اش از ديگر کشورها در برابر کمره های خبرنگاران قرار مي گرفت، سالون کنفرانس، مملو از ريشخندها و نيشخندهای ديبلماتيک خبرنگاران و ديپلمات ها مي گرديد که اين خود به موقف کشور در عرصه روابط بين الملل، لطمه جدی وارد می کند. چون او در آن حالت، آيينه ی تمام نمای سی ميليون انسانی بود که در يک قلمرو و با آرمان های مشترک، گرد هم جمع شده اند.
اين بخش نوشته ام برای آنانی است که اهميت برخوردهای ديبلماتيک را در روابط امروز بين الملل و تاثير آنی آن بر موقف و جايگاه کشورها مي دانند و سالها در اين بيابان کج و راست قدم زده اند.
در نهايت از ديدگاه نگارنده با همه ی اين چيزهای که ذکر شد، آنکه به حضور مجدد آقای کرزی و امثال وی که مشخصه های فوق را داشته باشند و يا دنبال کنند، اصرار مي ورزند، جفای بزرگی را در حق ملت روا مي دارند.
يادمان باشد که کنارآمدن های سياسی احزاب و شخصيت ها، در هيچ جای دنيا، چنين معاملاتی را که باعث تخريب علنی شهروندان و تضعيف آشکار ملت گردد، تجربه نکرده و حتا در آجندای بحث های شان نبوده است.
پس: هوشدار! اگر گرزی رييس جمهور (!) شود(!)
علی ادیب و فارغ سال 1388 دانشکده ی ژورنالیزم دانشگاه کابل