فلم سکس شرقی

وقتی بانوی زیبای دریا

برای نجات قورباغه ها

دامن بر می زند

آنگاه

فلم سکس شرقی را

در بازارهای افغانستان

به آسانی می توان به حراج گذاشت

 

چرا به ضابطه های انسانی نمی رسیم؟

درود بر بشریت!

چون آدمی نیافتم٬ برای همه ی بشریت درود می فرستم. مولانای بلخ که آدمی نیافته بود٬ بشری بیش نبود. موسولینی هیولای ماندگار تاریخ٬ بشری بود که به معراج آدمیت! رسیده بود. گاندی نیز چون در سدد اصلاح بشریت بود و ظرفیت آدم شدن را در خود نمی یافت٬ بشر بود. آن صد چهره ی تحول ساز و ماندگار تاریخ همه بشر بودند. من که از زمره ی همان خر- بشرهای تاریخم.

آفریدگار بشر را جدای از هستی آفرید. ویژه گی های عجیبی برایش داد تا آدم شود. خدا اگر می دانست که ما در پر کردن ظرف آدمیت ناتوانیم٬ بجای دمیدن روح خویش در کالبد بشر٬ می شاشید.

ما زنده ییم تا آدم وار بزییم. تلاش و سعی ما بخاطر آدم بودن ماست. ورنه بشر که هستیم. دنیاهای خلوت ما مالامال از روابط پر فراز و فرود ما با دیگران است. با هستی است٬ با خداست٬ با بشری است که هنوز آدم نشده است. ما در عالم تنهایی خویش به جای اینکه بیشتر با خود باشیم و در متن وجود و هویت بشر بودن خویش بیندیشیم و به رازهای دست نیافته خویشتن خویش تعمقی داشته باشیم٬ تا گلو در مزبله ی رابطه های بی بازگشت فردی و جغرافیایی خود غرقیم. تا حال بشر کمتر به خود - آگاهی رسیده است و بیشتر دگر - آگاه است. رسانه های ما پیامبران باجانی اند که برای اصلاح دگران آفریده شده اند. بشر تا هنوز از رسانه های بی جانی که در نهادش وجود دارند و کشف نشده اند٬ بی خبر است. رسانه های با جان ما مملو از خوشبختی است٬ حفظ کرامت انسانی است٬ رعایت حقوق نقض شده ی دگران است٬ احترام به مساوی بودن حقوق زنان با مردان است٬ پاسدار هویت معصوم کودکان است و در نهایت٬ حفظ محیط زیست نیز از این خرمن میان تهی تازه سر بر آورده است.

در این کار و ساز٬ ما با رویکردهای مشابهی بر می خوریم. رویکردهای که گاهی ما در شناخت و تفریق آنها اشتباه می کنیم که این اشتباه نیز نفس بشر بودن ما را ثابت می کند. این رویکردها خیلی با همدیگر سیر موازی و یک سویه دارند. اما فاصله های راه و نوعیت شتاب شان بسوی هدف٬ فرسنگ ها از هم دورند که این جدایی مطلق کنونی ما نیز٬ گونه ی مدارا و مدیریت متفاوت ما را نسبت به موضوع٬ ثابت می سازد. یکی از این رویکردها٬ بودن ما در متن رابطه های بشری است که تا هنوز فصل بزرگی در رابطه های آدمیت ما وجود دارد. ما ناگزیریم در متن رابطه های بشری باشیم. رابطه های بشری با همان ضابطه های خاص خودشان٬ انکار ناپذیر اند. هویت بودن ما را در حقیقت همین ضابطه ها شکل و قامت می بخشند. عجیب اینکه رابطه های بشری ما در طینت حیات اجتماعی ناخودآگاه و اتومات عرض اندام می کنند. در کنار آن ضابطه ها را ناخودآگاه و سنجیده شده می تراشیم و بوجود می آوریم. رابطه های بشری ما حتمی است٬ اما ضابطه های انسانی ما ایجادی و ابتکاری اند. این ضابطه ها ممکن است٬ زاده ی محیط اجتماعی ما باشند٬ گونه ی برخورد یک جانبه آنی باشد که دست بالاتر و نفوذ بیشتر دارد. نظم - سازه های غیر نوشتاری و یا نوشتاری باشند.

روند و نحوه ی ایجاد این ضابطه ها از آدم تا خاتم٬ صد در صد کنشی بوده است و اسکلیت سازی و عضو بندی ضابطه ها که من نام دیگرش را آدمیت می گذارم٬ درست از همین نقطه به خرابی می گراید. ضابطه ی کنشی ما همیشه قیافه ی آمرانه و دیکتاتورانه داشته است. ضابطه ی ایجاد کردیم بنام دموکراسی. گفتیم دموکراسی سازه ی است برای عبور از گرداپ بشریت و رسیدن به یوتوپیای آدمیت. گفتیم چون ما همه بشریم و درد مشترک داریم٬ باید همه ی بشریت به این یوتوپیا برسند که این برخورد کنشی یک جانبه با مرزهای ساختاری - تاریخی - آگاهانه٬ واکنش های گوناگون را در مرزهای فکری٬ مدنی و فرهنگی مختلف ایجاد کرده است. در نهایت این یوتوپیای آرمانی به ظاهر آدم گونه٬ بشر را بیشتر از آدم شدن دور می کند و فرهنگ کشنده ی برای دوختن این درز بزرگ یا بزرگ کردن آن روزانه جان هزاران بشر را در سرتاسر دنیا پیش از آدم شدن شان می گیرد. پدیده های حقوق بشر٬ جامعه مدنی و دیگر مصطلحاتی از همین گونه٬ همه یوسف های زیبارویی هستند که هم تعصب و دو - نگری یعقوب ها را نشان می دهند و هم حسادت و کوردلی برادران یوسف را.

تنها خواستم بگویم که:

ضابطه های انسانی را با نیت پاک از خویشتن بیاعازیم تا به آدمیت برسیم.

                              (علی ادیب٬ اسلو - ناروی)

مرثیه ی من برای عدالت

در روزگاری که

مقیاس ترازوی عدالت

بدست "شنواری" باشد

و استخوان دادخواهی "اباذر"

بدست "کرزی"

"سیاف" حق دارد

فتوای مرگ کبوتر را صادر کند

و "ملا عمر" نیز

مقدس ترین "کعبه" را در بامیان

به توپ بندد

در قاموس سیاست زده ی کشور ما

عدالت جایگاه بلندی! دارد

من عدالت را در گورهای دسته جمعی

یکاولنگ

        فیض آباد

                 چمتله

در کشتارهای دسته جمعی افشار می بینم

که شیطان

حوا را در حضور آدم

بی آبرو کرد

من عدالت را در توته سنگی متمدن قابیل می بینم

که جمجمه ی خدایی هابیل را

از ژرفنای دل بوسید

تا از بزرگترین لاشخوار هستی

دفن کردن بیاموزد

من عدالت را در قانونی می بینم

که "مصالحه ی ملی" نام دارد

و در جریده ی رسمی وزارت عدلیه

از واژه - واژه ی فرمان توشیح رییس جمهور کرزی

خون حق می بارد

من عدالت سیاست زده ی امروز را

در قره قول - بره ی می بینم

که عمرش ثانیه ی بیش نیست

و پوستش هویت ملی رییس جمهور کرزی

من عدالت را در سیمای کفتارهای می بینم

که بر "وسع کرسیه السموات و الارض"

لولیده اند

و پیوسته زوزه می کشند که:

"و امرهم شورا بینهم"

بلی!

در آینه ی قدنمای عدالت من

محمد از عدالتش می شرمد

و انوشیروان

عدالتش را انکار می کند

                                                (علی ادیب٬ شهر اسلو - ناروی)

روز جهانی آزادی مطبوعات

سوم ماه می روز جهانی آزادی مطبوعات در افغانستان نیز بزرگداشت شد. به گزارش دیده بان رسانه ها تا حال نزدیک به ۵۵۰ رسانه چاپی، ۱۰۹ ایستگاه رادیویی، ۵۳ شبکه تلویزیونی و ۱۷ آژانس خبرگزاری از وزارت اطلاعات و فرهنگ مجوز گرفته اند.

آرزوی من در این روز:

نخست - چالش های موجود در برابر روزنامه نگاران در کشور برداشته شوند.

دوم - در کنار افزایش کمی رسانه ها کیفیت رسانه ها نیز بهبود یابد.

شاید اینها بزرگترین آرزوهای باشند که هر روزنامه نگار افغانستان دارد.  

گیس بریده

من همان "گیس بریده" ی هستم

که حاضر بودم

با یک لبخند صمیمی رییس جمهور

جانم را فدایش کنم

اما

افسوس! که رییس جمهور ما

خود گیس بریده ی بیش نبود

                    ( علی ادیب اوسلو ناروی)

پوزش...

با دو تا "چرند" در www.adeeba1.blogfa.com در خدمتم. از اینکه دیر آمدپم پوزش می طلبم...