زمان هرچه باشد، طلا نیست...
من این شب بزرگ را در تالار شهرداری فاریاب با جمعی از دوستان شاعرم جشن گرفتم. همه ی ما با یک صدا که آقای شفق والی آنجا نیز با ما پیوست، برای باروری و زاینده گی هرچه روشنایی است، دعا کردیم و غزل خواندیم. محفل خوبی بود... کمی هم با دوستان آنجا از تیموریان گفتم و شنیدم. نهادهای خوبی فرهنگی ادبی در آنجا نضج گرفته است: نهاد فرهنگی ادبی گوهر شاد بیگم، نهاد ادبی فرهنگی ظهیر فاریابی، نهاد فرهنگی ادبی موی دوست، نهاد فرهنگی ادبی ایشانچ. شبی دیگرش از شاعر بزرگ و معاصر ترک آقای ایرگش اوچقون یادبودی داشتیم. آنجا نیز از نقش سلطان محمود غزنوی در زایش شهنامه، این شاهکار بزرگ فارسی دری، سخن ها گفته شد... به هر حال، شب یلدا را تا حال به خوبی امسال تجلیل نکرده بودیم... اما افسوس که فال حافظ کمی دیر رسید و من دیر از این حال و احوال نوشتم... کامگار باشید...
تصاویر هم دارم که باشد برای بعد. نوشته ی سرپایی بود... ها، تازه دانسته ام که "زمان" هرچه باشد طلا نیست...
علی ادیب و فارغ سال 1388 دانشکده ی ژورنالیزم دانشگاه کابل