از چگونه زیستن اش، از مدیریت و جدیت اش، از چگونه مردن اش، و از اشک های که برایش می ریزند، خوشم می آید؛ اما غمِ اشک های که هفده سال تمام برای نان ریخته اند و دارند می ریزند را، به کجاها برم...؟! همین "رهبر عزیز، رفیق کیم جونگ ایل" را می گویم !!! او هرگز دیکتاتور نبود! "آزادی و آزاده گی" اش سبب شد تا "دیگران" بر او برچسب دیکتاتور! را بزنند. او بارها برای نیمه ی جدا شده اش (کوریای جنوبی) بلند بلند سرود که: با حقارت گر ببارد بر سرت باران آب / آسمان را گو برو بارنده گی در کار نیست...او هفده سال تمام، آزاده زیست تا به مردم اش آزاد زیستن را بیاموزد... چند سال پیش وقتی در مرز بین دو کوریای شمالی و جنوبی طبیعت زیبا و شکوه مند کوریای شمالی را با دوربین می دیدم، نخستین چیزی که در همان نگاه کوچک چشمان آدم را روشن می کرد، غرورِ پاک و مقدس آزادی و آزاده گی بود که از زمین، آسمان و آب هایش موج می زد و ابهت دو کوریا را از هم جدا می کرد..! از غرور پاک و مقدسش ترسیدند، نان و آب را بر او بستند تا از پا درآید! کور خواندند و ندانستند که آزادی و آزاده گی "نان آور" است نه "نان بَر"... نوش جانت رفیق جونگ! زیبا زیستنت تکرارناپذیر است! نمی گویم زیبامردنت، چون تو زنده ای!