درود بر بشریت!

چون آدمی نیافتم٬ برای همه ی بشریت درود می فرستم. مولانای بلخ که آدمی نیافته بود٬ بشری بیش نبود. موسولینی هیولای ماندگار تاریخ٬ بشری بود که به معراج آدمیت! رسیده بود. گاندی نیز چون در سدد اصلاح بشریت بود و ظرفیت آدم شدن را در خود نمی یافت٬ بشر بود. آن صد چهره ی تحول ساز و ماندگار تاریخ همه بشر بودند. من که از زمره ی همان خر- بشرهای تاریخم.

آفریدگار بشر را جدای از هستی آفرید. ویژه گی های عجیبی برایش داد تا آدم شود. خدا اگر می دانست که ما در پر کردن ظرف آدمیت ناتوانیم٬ بجای دمیدن روح خویش در کالبد بشر٬ می شاشید.

ما زنده ییم تا آدم وار بزییم. تلاش و سعی ما بخاطر آدم بودن ماست. ورنه بشر که هستیم. دنیاهای خلوت ما مالامال از روابط پر فراز و فرود ما با دیگران است. با هستی است٬ با خداست٬ با بشری است که هنوز آدم نشده است. ما در عالم تنهایی خویش به جای اینکه بیشتر با خود باشیم و در متن وجود و هویت بشر بودن خویش بیندیشیم و به رازهای دست نیافته خویشتن خویش تعمقی داشته باشیم٬ تا گلو در مزبله ی رابطه های بی بازگشت فردی و جغرافیایی خود غرقیم. تا حال بشر کمتر به خود - آگاهی رسیده است و بیشتر دگر - آگاه است. رسانه های ما پیامبران باجانی اند که برای اصلاح دگران آفریده شده اند. بشر تا هنوز از رسانه های بی جانی که در نهادش وجود دارند و کشف نشده اند٬ بی خبر است. رسانه های با جان ما مملو از خوشبختی است٬ حفظ کرامت انسانی است٬ رعایت حقوق نقض شده ی دگران است٬ احترام به مساوی بودن حقوق زنان با مردان است٬ پاسدار هویت معصوم کودکان است و در نهایت٬ حفظ محیط زیست نیز از این خرمن میان تهی تازه سر بر آورده است.

در این کار و ساز٬ ما با رویکردهای مشابهی بر می خوریم. رویکردهای که گاهی ما در شناخت و تفریق آنها اشتباه می کنیم که این اشتباه نیز نفس بشر بودن ما را ثابت می کند. این رویکردها خیلی با همدیگر سیر موازی و یک سویه دارند. اما فاصله های راه و نوعیت شتاب شان بسوی هدف٬ فرسنگ ها از هم دورند که این جدایی مطلق کنونی ما نیز٬ گونه ی مدارا و مدیریت متفاوت ما را نسبت به موضوع٬ ثابت می سازد. یکی از این رویکردها٬ بودن ما در متن رابطه های بشری است که تا هنوز فصل بزرگی در رابطه های آدمیت ما وجود دارد. ما ناگزیریم در متن رابطه های بشری باشیم. رابطه های بشری با همان ضابطه های خاص خودشان٬ انکار ناپذیر اند. هویت بودن ما را در حقیقت همین ضابطه ها شکل و قامت می بخشند. عجیب اینکه رابطه های بشری ما در طینت حیات اجتماعی ناخودآگاه و اتومات عرض اندام می کنند. در کنار آن ضابطه ها را ناخودآگاه و سنجیده شده می تراشیم و بوجود می آوریم. رابطه های بشری ما حتمی است٬ اما ضابطه های انسانی ما ایجادی و ابتکاری اند. این ضابطه ها ممکن است٬ زاده ی محیط اجتماعی ما باشند٬ گونه ی برخورد یک جانبه آنی باشد که دست بالاتر و نفوذ بیشتر دارد. نظم - سازه های غیر نوشتاری و یا نوشتاری باشند.

روند و نحوه ی ایجاد این ضابطه ها از آدم تا خاتم٬ صد در صد کنشی بوده است و اسکلیت سازی و عضو بندی ضابطه ها که من نام دیگرش را آدمیت می گذارم٬ درست از همین نقطه به خرابی می گراید. ضابطه ی کنشی ما همیشه قیافه ی آمرانه و دیکتاتورانه داشته است. ضابطه ی ایجاد کردیم بنام دموکراسی. گفتیم دموکراسی سازه ی است برای عبور از گرداپ بشریت و رسیدن به یوتوپیای آدمیت. گفتیم چون ما همه بشریم و درد مشترک داریم٬ باید همه ی بشریت به این یوتوپیا برسند که این برخورد کنشی یک جانبه با مرزهای ساختاری - تاریخی - آگاهانه٬ واکنش های گوناگون را در مرزهای فکری٬ مدنی و فرهنگی مختلف ایجاد کرده است. در نهایت این یوتوپیای آرمانی به ظاهر آدم گونه٬ بشر را بیشتر از آدم شدن دور می کند و فرهنگ کشنده ی برای دوختن این درز بزرگ یا بزرگ کردن آن روزانه جان هزاران بشر را در سرتاسر دنیا پیش از آدم شدن شان می گیرد. پدیده های حقوق بشر٬ جامعه مدنی و دیگر مصطلحاتی از همین گونه٬ همه یوسف های زیبارویی هستند که هم تعصب و دو - نگری یعقوب ها را نشان می دهند و هم حسادت و کوردلی برادران یوسف را.

تنها خواستم بگویم که:

ضابطه های انسانی را با نیت پاک از خویشتن بیاعازیم تا به آدمیت برسیم.

                              (علی ادیب٬ اسلو - ناروی)